تبليغاتX
عسل
عسل



شب...

شب میاد دوباره از راه

 

 

تو می روی من می شم پر آه

 

 

صبح میاد بازم قشنگه

 

 

دل من چه برات تنگه

 

 

می گی که میای دوباره

 

 

می دونم فایده نداره

 

 

رو پل جنون و عشقم

 

 

اسمت نیست تو سرنوشتم

 

 

خداحافظ تنها ترینم

 

 

تو غروب منم غمینم

 

 

جمعه یازدهم بهمن 1387 توسط سمانه |

برگرد

برگرد که محتاج توام باور کن                                  برگرد که بی تو مرده ام باور کن

 

برگرد وبگو که غم اسیراست فردا                             برگرد که امیدغریبیست اینجاست

 

برگردوبساز این قصر به مانند خرابه                         برگردوبگیر این سیل ماتم بهاره

 

برگرد که از دوری تو تنم چو صافی است!!                برگرد که اندرونم از امید خالی است

 

برگرد که نفس نمانده در نای                              برگرد که رمق نمانده در پای

 

برگردوتمنای دلم بین                                      برگرد و برس به داد مسکین

 

 

 

یکشنبه ششم بهمن 1387 توسط سمانه |

اين عشق چيست؟

به کوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد.


به ابر گفتم عشق چيست؟باريد.


به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد.


به پروانه گفتم عشق چیست؟نالید.


به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد.

و به انسان گفتم عشق چيست؟


ديدگانش جاري شد و گفت: ديوانگيست !!

 

شنبه چهاردهم دی 1387 توسط سمانه |

خاطره ها

خاطره‌ها

ديشب دفتر خاطراتمون رو ورق مي زدم چه زيبا بود

باز دوباره حسرت اون روزاي خوب رو مي خوردم كه چه عاشقانه با هم بوديم

ساده و دوست داشتني طوري كه همه حسرتمون رو مي خوردند

نميدونم اشكال كجا بود تقصير كي بود ولي حالاتو پيشم نيستي

من در اين روزها انتظارت رو ميكشم

انتظار اينكه بدونم حالت چطوره ولي افسوس كه نميدونم و از تو هيچ خبري ندارم

تو رفتي

با ديگري رفتي

منو شكستي و رفتي و من موندم با قلبي مملو از عشق تو ولي قلبم شكسته

نميدونم چيكار كنم دردمو با كي بگم

فقط ميدونم كه خدا خيلي كمكم كرد اونقدر كه باورش سخته

من هنوز منتظرم تا تو بيايي تا براي آخرين بار با تمامي وجودم بهت بگم هنوزم عاشقتم و دوست دارم و بعد برم و ديگه مزاحمت نشم

فقط برم به دوردست ها به جايي كه من باشم و خداي خودم و آنجا با خاطراتت زندگي كنم تا آن زمان كه بيان سراغمو بگن وقت رفتن

پنجشنبه دوازدهم دی 1387 توسط سمانه |

روز اول

سلام

من تازه به بلاگفا اومدم

اینهم اولین پست منه

بذارید ذوقم که تموم شد براتون مینویسم

بقول فریدون زندی

"خوش اومدم به بلاگفا"

جمعه بیست و نهم آذر 1387 توسط سمانه |